
همیشه نوشتن برام از حرف زدن راحت تر بوده نمی دونم چرا اما راحتتر بوده انگار تو نوشتن یه چیزهایی رو میشه گفت کهتو حرف نمیشه انگار وقتی می نویسم تمام دلم رو می تونم روی کاغذ بیارم اما وقتی حرف می زنم فقط یه چیزهایی رو باید حذف کنم یا یه چیزهایی رو همینطور بی خودی اضافه کنم . به همین خاطر وقتی که دلم خیلی میگیره شروع می کنم به نوشتن. قبلنا سعی می کردم کلمه بتراشم و از دل واژه ها یه چیزی بیرون بیارم و بگم که کسی غیر از خودم نفهمه چی نوشتم تازه بعضی اوقات خودم هم نمی فهمیدم چی دارم می گم فقط می گم اما حالا دلم می خواد ساده تر بنویسم، مثل یه برکه زلال که نه عمق ...
ادامه مطلب
خوابم می آید میخواهم بخوابم می خواهم در این خلوت گرم آسوده، رها و آرام بخوابم، خوابی می خواهم بی رویا، بی ترس، خوابی می خواهم عمیق، ژرف، خوابی می خواهم تا انتها. این روزها بیداری اذیتم می کند چشمانم سنگین است. پلکهایم را که می بندم سیاهی است اما خواب زیباست خوابیدن را دوست دارم. خیال را هم نمی خواهم فقط نرم و لطیف به خواب رفتن را دوست دارم.برایم لالایی بخوانید که من بی اندازه خوابم می آید ...
ادامه مطلب