همیشه نوشتن برام از حرف زدن راحت تر بوده نمی دونم چرا اما راحتتر بوده انگار تو نوشتن یه چیزهایی رو میشه گفت که تو حرف نمیشه انگار وقتی می نویسم تمام دلم رو می تونم روی کاغذ بیارم اما وقتی حرف می زنم فقط یه چیزهایی رو باید حذف کنم یا یه چیزهایی رو همینطور بی خودی اضافه کنم . به همین خاطر وقتی که دلم خیلی میگیره شروع می کنم به نوشتن. قبلنا سعی می کردم کلمه بتراشم و از دل واژه ها یه چیزی بیرون بیارم و بگم که کسی غیر از خودم نفهمه چی نوشتم تازه بعضی اوقات خودم هم نمی فهمیدم چی دارم می گم فقط می گم اما حالا دلم می خواد ساده تر بنویسم، مثل یه برکه زلال که نه عمق زیادی داره و نه وسعت درست و حسابی به خاطر همین همه راحت تا ته شو می تونن ببینن. نمی دونین چقدر دلم می خواد تا ته منو یکی ببینه و بهم بگه راستش رو بخواید اصلا نمی دونم ته من خبری هست یا نه شاید اصلاً ته نداشته باشم، آره یه آدم بی سر و ته خنده دار نیست؟ اما حالا یه چی می نویسم شاید ته منو یکی فهمید و بهم گفت .
آره درست فهمیدین این آدمی که داره می نویسه خودشم نمی دونه که درست و حسابی چی می خواد. بابا تو این زندگی بعضی وقتا انقدر مسائل پیچیده و بهم ریخته اند که آدم تو خودشم گم میشه حال من هم احساس می کنم گم شدم دارم سعی می کنم آدرسمو پیدا کنم به خطر همین هم می نویسم، شاید و فقط شاید از دل این همه کلمه و واژه شاید یه چیزی پیدا شه که راهنماییم کنه. نمی دونم چرا اون چیزهایی که برام مهم هست رو نمی فهمم، گاهی خیلی خیلی احساس خودخواهی می کنم اما من که نمی خوام خودخواه باشم پس چرا گاهی اینطوری احساس می کنم؟ این هم سوالیه که هیچ وقت نتونستم براش جواب پیدا کنم .
بعضیا می گن آدم اصلاً بعضی وقتا باید خودخواه باشه مغرور، متکبر از این حرفا اما من واقعاً همون بعضی وقتها هم نمی خوام اما میشم. بعضی وقتها انقدر غرق تو این اوضاع نابسمان درونم می شم که نمی فهمم اطراف من هم کسانی هستند که من به اونا احتیاج دارم و اونا هم به من شاید، شاید به همین خاطره که گاهی نه بیشتر وقتا حس می کنم که هیچ دوست نزدیکی ندارم.
حالا که درست فکر می کنم می بینم که آره من خودخواهم خیلی هم خودخواهم حال می خوام بهش بگم آره خودخواهیم رو می گم دلم می خواد بهش بگم که ولم کنه دست از سر من برداره بذاره بنویسم
سینه ام را گر بشکافم از درون قلب خودخواه مرا خواهی دید
دست سردم را فرو کردم درآن از درونش غرور را خواهم کشید
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حکیمی